|
نه دست اشتیاق نه پای پیشواز در هم شکسته عطر لطیف نیاز و ناز گل های من شکفته به گلدان او ولی چشمان سبزفام وی از من گریخته است لبریز کرده جام من از نوش آن نگاه اما دریغ دست من این جام ریخته است تا کی به هر بهانه سرودی نگاشتن حرفی نمانده است از او رمیده است رویای خواستن از من... کلام غمزده ی دوست داشتن ... سیاوش کسرایی + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 7:40 توسط ... |
خاطرم دریای پر غوغاست یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست. خاطر دریا پریشان است سینه ی دریا پر از تشویش توفان است. دست من در موج و چشمم سوی ساحل هاست قلب من منزلگه دل هاست. نه بر این دریا سکونی نه به ساحل ها چراغ رهنمونی کی برآید از افق شمع بلند آفتابم؟ تا درنگ آرم دمی تا بیاسایم کمی تا در این امواج یادی... یادگاری را بیابم. ای دریغا سربه سر موج است و گرداب است یا غرقاب سکه ی سیمین فروتر می رود در آب... سیاوش کسرایی + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 18:48 توسط ... |
|