|
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز عکس روی او شب هجران سرآمدی تعبیر رفت یار سفر کرده می رسد ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی ------------------------ پ.ن۱:حافظ + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 10:20 توسط ...
زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدّت عمرم که بر امید وصال به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر می سودم بر آستان که نهادم؟ بر آستان فراق چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود ز موج شوق تو در بحر بی کران فراق اگر به دست من افتد فراق را بکشم که روز هجر سیه باد و خانمان فراق رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب قرین آتش هجران دهم قران فراق چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شدست تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق ببست گردن صبرم به ریسمان فراق به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ به دست هجر ندادی کسی عنان فراق حافظ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 23:45 توسط ...
|