|
بادها پوشیده می آیند صبح های گرم روزهای گرم عصرهای گرم اعتقاد سینه ها در امتداد مرگ و سعادت از علف ها دور ابرهای عصیانگر خورشید دست ها در التماس آیه ی باران آفرینش با جلال خویشتن در بهت بادها پوشیده می آیند برگ های سبز می میرند و کبوترها قاصد منقارشان دشنام بادها از سرزمین مرگ می آیند بادهای گرم از زمین خون سبز می نوشند اکنون کدام حرف و چه کس پیش از این هرچه در دنیا مرا تسلایی بود و اکنونم هیچ... اکنون هیچم نمانده است جز غروب و گردش مادیان در هوای خیس روز بد و نا به هنگام آغاز شد وقتی که از خواب برخاستم و بیرون شدم تمامی ساعت ها غلط حتی ساعت به خواب رفته ی میدان چه کسی می دانست که دنیا این همه ستمگر است و اشتباه کار...؟ + نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 18:23 توسط ... |
|