|
زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدّت عمرم که بر امید وصال به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر می سودم بر آستان که نهادم؟ بر آستان فراق چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود ز موج شوق تو در بحر بی کران فراق اگر به دست من افتد فراق را بکشم که روز هجر سیه باد و خانمان فراق رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب قرین آتش هجران دهم قران فراق چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شدست تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق ببست گردن صبرم به ریسمان فراق به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ به دست هجر ندادی کسی عنان فراق حافظ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 23:45 توسط ...
« ...گرگلی خان!خوش به حالت،خوش به احوالت. این دعا را هفت صبح جمعه باید خواند. راست گفته مادرت ، امّا یک روایت هفت می گوید؛ یک روایت هم چهل هفته. از روایت ها یکی هفتاد هم گفته. لیک شرط احتیاط و احوط آنست از روایت ها، که پس از هفت و چهل و هفتاد، باز از هفت آمده، تا هفتصد رفته. تو شروع از هفت کن،بعدش چهل،بعد از چهل،هفتاد بعد هم تا هفتصد،نومید،شیطان است. حضرت موسی بن جعفر(ع) هم،که گویند این دعا از اوست سال های آزگاری را که در زندان هارون بود، بسته ی زنجیر آن بی دین ملعون بود؛ این دعای پر اثر،حرز ِ مجرّب را صبح های جمعه می خواند،شب ها نیز التجا بر حضرت ِ بی چونِ حق می بُرد. چند سالی این دعا را خواند؛ عاقبت هم گوشه ی زندان هارون مُرد!» ------------------------- پ.ن: ؟! پ.ن2: مهدی اخوان ثالث. + نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 11:35 توسط ...
به نام خدا گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره، رو به رو شرح دهم غم دل ام، نکته به نکته، مو به مو می رود از فراق تو خون ِ دل از دو دیده ام دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو از پی ِ دیدن ِ رخ ات همچو صبا فتاده ام خانه به خانه دربه در، کوچه به کوچه، کو به کو ------------------------- پ.ن1: اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم ... + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 8:38 توسط ...
|