|
شراب را بدهيد شتاب بايد كرد: من از سياحت در يك حماسه ميآيم و مثل آب تمام قصهي سهراب و نوشدارو را روانم. عبور بايد كرد و هم نورد افقهاي دور بايد شد و گاه در رگ يك حرف خيمه بايد زد. عبور بايد كرد... صداي پاي تو آمد، خيال كردم باد عبور ميكند از روي پردههاي قديمي. صداي پاي ترا در حوالي اشيا شنيده بودم. - كجاست جشن خطوط؟ - نگاه كن به تموج، به انتشار تن من. - من از كدام طرف ميرسم به سطح بزرگ؟ - و امتداد مرا تا مساحت تر ليوان پر از سطوح عطش كن. عبور بايد كرد. صداي باد ميآيد، عبور بايد كرد. و من مسافرم، اي بادهاي همواره! مرا به وسعت تشكيل برگها ببريد. مرا به كودكي شور آبها برسانيد. و كفشهاي مرا تا تكامل تن انگور پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد. دقيقههاي مرا تا كبوتران مكرر در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد. و اتفاق وجود مرا كنار درخت بدل كنيد به يك ارتباط گمشدهي پاك. و در تنفس تنهايي دريچههاي شعور مرا بهم بزنيد. روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد. حضور "هيچ" ملايم را به من نشان بدهيد." + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 16:17 توسط ...
می دمد شبگیر فروردین و بیدارم باز شبگیری دگر، وز سال دیگر،باز. باز یک آغاز... *مهدی اخوان ثالث* + نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 16:37 توسط ...
|